قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى
3317
تاريخ الفي ( فارسى )
قلعهء دولتآباد بر كوهى [ است ] گرد كه از هيچجا راه بالا رفتن ندارد غير از يك راهى كه مشرف است بر جميع عمارات اين قلعهء پايين . و بر بالاى آن نيز عمارتى ساختهاند كه والى آن قلعه با اهل و عيال خود در آنجا مىباشند و باقى مردم در قلعهء پايين . و اين قلعه قبل از تاريخ اين سال كه وقايع آن نوشته مىشود ، « 1 » به سيصد سال گذشته در دست اين كردان مىبود . و در اين سال ابراهيم نام شخصى ، والى آن قلعه بود . و او را برادرى بود عيسى نام كه او از برادر خود رنجيده ، از قلعه بيرون رفته ، مردم را با خود متّفق مىگردانيد كه شايد آن قلعه را از دست برادر بيرون تواند بردن . آخر الأمر ، كار به جايى رسيد كه جمعى از دربانان معتمد ابراهيم با او همزبان شده قبول كردند كه هروقتى كه او جماعتى را بفرستد يا خود بيايد ، ايشان دروازهء قلعه را جهت ايشان بگشايند . و چون على اين مهم را پخته ساخته ، قريب به سى [ 138 ب ] كس از مردم قلعهء پايين كه با او متفق شده بودند گفت : « دربانان قلعهء بالا كه با برادرم ابراهيم در آنجا مىباشند ، به ما قرار دادند كه هرگاه كه كسان تو مىآيند ما دروازه را جهت ايشان مىگشاييم . اكنون بايد رفت و كار ابراهيم را يكرو كرد تا ما به قلعه درآييم . » بنابراين ، آن جماعت شبى كه ميانهء دربانان و ايشان موعود شده بود ، بر در آن قلعه رفتند و دربانان فى الحال قلعه را باز كردند و آن جماعت به بالا رفته در عين خواب او را دريافتند . او را گرفته در مخزن كردند . و يكى از آن جماعت شمشيرى بر دوش ابراهيم زد . امّا چون حق سبحانه تعالى او را نگاهداشته بود شمشير او مطلقا كارى نكرد . و بعد از گرفتن ابراهيم و خدمتكاران او كه بالا بودند ، همه را در خانهها مضبوط ساخته خود به پشتبام قلعه برآمده كه عيسى در آن طرف دجله منتظر است كه ايشان كارى كنند تا او به قلعه درآيد . ايشان را بر پشتبام قلعهء دويم ديده متوجّه قلعه گردد . و چون صبح روشن شد ، آن جماعت بر بالاى قلعه برآمده انتظار عيسى مىداشتند . و عيسى نيز از آن طرف دجله ايشان را بر بالاى قلعه ديد . از روى خوشحالى و ذوق تمام متوجّه آن صوب گشت كه از آب دجله عبور نموده به قلعه درآيد ، كه به يك ناگاه از لطايف الهى لطيفهاى روى نمود كه موجب خلاصى ابراهيم گرديد . و آنچنان بود كه زن ابراهيم در مخزنى ديگر مقابل آن مخزنى كه جماعت ابراهيم را در آنجا كرده و دو شخص بر وى موكّل گردانيده بودند و خود به بالا رفته بودند ، مىبود . و آن مخزن شبكهء آهنين داشت كه مشرف بود بر قلعه ، كه در آنجا سپاه ابراهيم بودند . و چون هواخواهان على دروازهء قلعهء دويم را مضبوط ساخته بودند و از دست مردم ابراهيم كه پايين مانده بودند هيچ كارى برنمىآمد ، در اين وقت زن ابراهيم زورى
--> ( 1 ) . سال تأليف الكامل ابن اثير جزرى .